شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!با غم رویت از جهان میگذرم، دریغ من!
۲
با تو نشست دشمنم روی به روی و من چنیندور نشسته در شما می‌نگرم، دریغ من!
۳
برد گمان که به شود خسته دلم به وصل تودیدم و روز وصل خود زارترم، دریغ من!
۴
از در خود برانیم هر دم و من به حکم تومیروم و نمی‌روی از نظرم، دریغ من!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth