خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۶۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبت میبینم اندر خواب و میگویم: وصالست اینبه بیداری تو خود هرگز نمیپرسی: چه حالست این؟
۲
دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا سیم خامست آن؟جبین یا زهره، رخ یا ماه، ابرو یا هلالست این؟
۳
به جرم آنکه مرغ دل هوادار تو شد روزیشکستی بال او، آنگه نمیگویی: وبالست این
۴
ز هجران شب زلف تو بنشینم به روز غممعاذالله! چه روز غم؟ خطا گفتم، محالست این
صفحهٔ ۱ از ۲