خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۶۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازینچشمی که بیند غیر او ما را نشاید بعد ازین
۲
دل را چو با دیدار او پیوند و پیمان تازه شددر چشم ما جز روی او بازی نماید بعد ازین
۳
خود را چو دادیم آگهی از ذوق حلوای لبشلذت نیابد کام ما، گر شهد خاید بعد ازین
۴
در دستگاه چرخ اگر اندوه و محنت کم شوداز پیش ما گو: خرج کن چندان که باید بعد ازین
صفحهٔ ۱ از ۳