شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی اوامروز قربان می‌شوم، گر می‌نمایی روی او
۲
عید من آن رخسار بس، تا درتنم باشد نفسچندان که دارم دسترس باشم به جست و جوی او
۳
بر عید گاه ار بگذرد، چوگان به دست، از لاله رخجز تن نشاید خاک ره جز سر نزیبد گوی او
۴
صد بار بر زانو نهم سر بی‌رخش هر ساعتینادیده خود را در جهان یک بار همزانوی او
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth