شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز توبی صبرم، ارنه کار من نوعی دگر می‌شد ز تو
۲
زان روی همچون مشتری گر پرده برمی‌داشتیروی زمین پر زهره و شمس و قمر می‌شد ز تو
۳
پس بی‌نشان افتاده‌ای، ورنه پس از چندین طلبروزی من دل‌خسته را آخر خبر می‌شد ز تو
۴
بر یاد داری: کز غمت شبها به تنهایی مراهم سینه پر می‌شد ز غم، هم دیده تر می‌شد ز تو؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth