شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ توسوگند سخت من به دل همچو سنگ تو
۲
در دهر سوکوار نباشد به حال مندر شهر غمگسار نباشد بی‌نگ تو
۳
پیش رخت ز شرم بریزند رنگهاصورتگران چین چو ببینند رنگ تو
۴
بر زان دل چو سنگ و بر همچو سیم خامآنکس خورد، که سیم بریزد به سنگ تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth