شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترا گزید دل من،مرا گزید غم توبه حال من نظری کن، که مردم از ستم تو
۲
متاب روی و سر از من،مباش بی‌خبر از منکه روز و شب دل و چشمم در آتشست ونم تو
۳
تویی علاج غم ما تویی مسیح دم ماز مرگ باک نباشد که می‌خوریم دم تو
۴
ز راه دور و بیابان چه باک و دوزخ تابان؟کزین دو بیم ندارم به پشتی کرم تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth