شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی توروی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
۲
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیستغیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
۳
هر کسی از غم پناه خود به جایی می‌بردمن چو غم بینم روم شادی‌کنان در کوی تو
۴
چشم ترکت را غلامان گر چه بسیارند، لیکزین غلامان مقبل آن خالست و مخلص موی تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth