شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل در قرق عرق کند از شرم روی توصافی به کوچها دود از جستجوی تو
۲
در شانه دید موی تو صافی و زان زمانبرسینه سنگ می‌زند از شوق موی تو
۳
بر پای سرو و بید نهد روی هر نفسصافی ز حسرت و هوس قد و روی تو
۴
مشکین کند کنار و لبش هر به مدتیآن باد مشک بیز که اید ز سوی تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth