شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شدهزود بینم چو خودش عاشق و غمخوار شده
۲
اثری هم بکند زود یقین، می‌دانمگریه های شب این دیدهٔ بیدار شده
۳
مددی نیست که دیگر به منش باز آردآن ز پیش من دل خسته به آزار شده
۴
ای رفیقان سفر، گر سر رفتن داریدهمتی با من محبوس گرفتار شده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth