شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شدهلطفش تنم را داده دل، لعلش دلم را جان شده
۲
اقبال در کار آمده، دولت خریدار آمدهبا ما به بازار آمده، آن دلبر پنهان شده
۳
ما بر بساط ششتری، با طوق و با انگشتریگر دیده ما را مشتری، آن زهرهٔ کیوان شده
۴
آن ماه در مهد آمده، کام مرا شهد آمدهمن باز در عهد آمده، او از سر پیمان شده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth