خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمدهروی چو صبحش در آن زلف چو شام آمده
۲
بر همه ارباب عشق حاکم و والی شدهدر همه اسباب حسن چست و تمام آمده
۳
یاور ما نیست چرخ، همدم ما نیست بختور نه چرا بگذرد صید به دام آمده؟
۴
گویی: از آشوب او هیچ توانیم دیدما به سلامت شده، او به سلام آمده؟
صفحهٔ ۱ از ۳