شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ببر، ای باد صبح‌دم، بده ای پیک نیک‌پیسخن عاشقان بدو، خبر بیدلان به وی
۲
ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو:عجب از حال بیدلان، که چنین غافلی تو، هی!
۳
چو دف آن خسته را مزن، که دمی بی‌حضور تونتواند ز چنگ غم، که ننالد بسان نی
۴
بنمودم هزار پی بتو احوال خویشتنننوشتی جواب آن که نمودم هزار پی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth