شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کیبگفت: ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟
۲
لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد خورخی بنمود چون شیرین که از شبنم پذیرد خوی
۳
به کام خود چو پیش آمد ببوسیدم به کام دللبی چون لاله در بستان، رخی چون آتش اندر دی
۴
رقیب آن دید و با من گفت: هی! هی! چیست این عادتدر آن حال، ای مسلمانان، کرا غم دارد از هی‌هی؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth