خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهایتا چه کردم که مرا از نظر انداختهای؟
۲
هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنیخویش را نیک به جایی دگر انداختهای
۳
عوض آنکه به خون جگرت پروردمدل من بردی و خون در جگر انداختهای
۴
ناوک غمزه بیندازی و بگریزی توتا ندانم که تو بیدادگر انداختهای
صفحهٔ ۱ از ۳