شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ایبار دیگر چیست کندر دیگران پیوسته‌ای؟
۲
گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی رواندر تو پیوندم، که صد رگ با روان پیوسته‌ای
۳
ای بهایی گوهر، اندر سلک پیمان و وفابا چنان خرمهرها بس رایگان پیوسته‌ای!
۴
میخوری خون دل من، تا ز دل دوری کنماز دلم چون دور گردی؟ چون به جان پیوسته‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth