خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابیراضی شدم که: بینم روی ترا به خوابی
۲
صد نامه مشق کردم در شرح مهربانینادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی
۳
هر گه که بر در تو من آب روی جویمخون مرا بریزی بر خاک در چو آبی
۴
اندر غم تو رازم رمزی دو بود و اکنونهر حرف از آن شکایت فصلی شدست و بابی
صفحهٔ ۱ از ۳