خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتیگر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی»
۲
میزیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهشهر شب خروش عاشقان باشد چو کوس نوبتی
۳
از سرکشی او چون علم در جنگ با ما روز و شبما در برش زاریکنان مانند کوس نوبتی
۴
دادم به زلفش دوش دل، چشمش به ترکی گفت: هی!او را چو کردی پیشکش، ما را نیاری خدمتی؟
صفحهٔ ۱ از ۲