خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستینظری کن به خویش تا ز کجایی و کیستی!
۲
همه شب گفتگوی تو ده و باغ است و مال و زرتو نگویی به خویشتن که: گرفتار چیستی؟
۳
تو بگویی خدای را نشناسم به جز یکی؟ز یکی لاف چون زنی؟ چو غلام دویستی!
۴
برسیدند همرهان تو هر یک به منزلیپی ایشان کجا روی؟ تو که در خفت و خیستی
صفحهٔ ۱ از ۲