خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتیرفتی و مرا در غم خود زار بهشتی
۲
با دست تو من پای فشارم به چه قوت؟با روی تو من صبر نمایم به چه پشتی؟
۳
بر خاک سر کوی تو یک روز بگریمزان گونه که بیرون نتوان رفت به کشتی
۴
دانم که: حسابی نبود روز قیامتاو را که بدین حال تو امروز بکشتی
صفحهٔ ۱ از ۳