خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاریساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری
۲
نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گلتربلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری
۳
چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادیتا توانم صید کردن، گر به دست افتد شکاری
۴
آمد آن موسم که: هر کس با دلارامی که داردباده نوشد در میان باغ و ما نیز از کناری
صفحهٔ ۱ از ۴