خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از چهره لاله سازی و از زلف سنبلیتا از خجالت تو نروید دگر گلی
۲
عاقل به آفتاب نکردی دگر نگاهگر در رخ تو نیک بکردی تاملی
۳
تو خوش نشسته فارغ و اصحاب شوق راهر دم بخیزد از سر کوی تو غلغلی
۴
روی ترا تکلف زلفی بکار نیستاین بس که وقتها بترازیش کاکلی
صفحهٔ ۱ از ۳