شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن خان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلیمی‌گیر و زانو زن برش، گر مقبلی یللی بلی
۲
کریاس دل‌ها موی او، اردوی جان‌ها کوی اومیران غلام روی او، از بیدلی یللی بلی
۳
ترلک به سیم انباشته، مژگان بکیبر کاشتهبالا چو توغ افراشته، روز یلی یللی بلی
۴
از یرت بیرون تاخته، قوش بلا انداختهما را چو مرغان باخته، در باولی یللی بلی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth