شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلیاگر روی ترا دیدی چو من مجنون شدی لیلی
۲
ز هجرت چون فرو مانم جزین کاری نمیدانمکه شب را روز گردانم بواویلاه و واویلی
۳
اگر چشمم چنین گرید میان خاک کوی توز اشک او همی ترسم که در شهر اوفتد سیلی
۴
به امید تو میباشم من شوریده سر، لیکنکجا با آن چنان رتبت به درویشان کند میلی؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth