شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمیدر هجرش این مذلت و خواری نبردمی
۲
بی‌او ز جان ملول شدم، کو خیال او؟تا جان خود به دست خیالش سپردمی
۳
از باد صبح‌گاه درین تنگنای هجرگر بوی او به من نرسیدی به مردمی
۴
کو آن توان و توش؟ کزین خاکدان غمخود را به آستان در دوست بردمی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth