شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای هر سر مویت را رویی به پریشانیصد روی خراشیده موی تو به پیشانی
۲
در سینه نهان کردم سودای تو مه، لیکنبس درد که برخیزد زین آتش پنهانی
۳
آن دیگ نبایستی پختن به نیستانهااکنون که برفت آتش، با دست پشیمانی
۴
انکار مکن ما را گر بی‌سر و پا بینیکین کار هم از اول سر داشت به ویرانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth