شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟وین دل و دیدهٔ مرا پر تف و نم که می‌کنی؟
۲
رنج دل شعیف من گشت فزون ز عشق توچون نشود فزون؟ از آن پرسش کم که می‌کنی
۳
حال دل شکسته را باز پدید می‌کندبر رخ زعفران و شم رنگ به قم که می‌کنی
۴
دوش به طنز گفته‌ای: شاد شو از وصال منشاد کجا شویم؟ از آن چاره غم که می‌کنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth