خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینیبه دهان و لب بگویم که نبات و انگبینی
۲
تو اگر در آب روزی نظری کنی بر آن رخهوست کجا گذارد که کس دگر ببینی؟
۳
به زبان خود نگارا، خبرم بپرس روزیکه دلت زبون مبادا! ز رقیب چون ببینی
۴
چو ز چهره برگشایی تو نقاب، عقل گویدقلمست و نرگس و گل، نه دهان و چشم و بینی
صفحهٔ ۱ از ۲