خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینیمگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی
۲
چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهدکسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی
۳
اگر پیاده روی، سرو گلشن جانیوگر سوار شوی، شمع خانهٔ زینی
۴
شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعیبجز لب تو نیاید بکار شیرینی
صفحهٔ ۱ از ۲