خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینیگره بر مشکها زن، تا کساد مشک چین بینی
۲
سر و دل خواستی از من، اشارت کن، که در ساعتسرم بر آستان خویش و دل بر آستین بینی
۳
مرا سر گشته و حیران و ناکس گفتهای، آریتو صاحب دولتی، در حال مسکینان چنین بینی
۴
بهشتی طلعتا، آن چشمهٔ کوثر لبت باشدکه در وی لذت شیر و شراب و انگبین بینی
صفحهٔ ۱ از ۲