شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترا گذاشته بودم که کار ساز شویچو کار ساخته باشی به خانه باز شوی
۲
به گرد خاطرت اکنون خود آن نمیگرددکه هیچ پیش رفیقان خود فراز شوی
۳
ز دوستان که تو در شهر خود رها کردیگمان نبود که زینگونه بی‌نیاز شوی
۴
تو در دیار خود از خسروان مملکتیرهامکن که: به کلی اسیر آز شوی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth