شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای از گل سوری دهنت غنچه نماییوی بر سمن از سنبل تر غالیه‌سایی
۲
میدان که سر ما و نشان قدم توستدر کوی تو هر جا که سری بینی و پایی
۳
دوش این دل من خانهٔ عشق تو همی کَندو امروز دگرباره بنا کرد سرایی
۴
بی‌واسطه روزی هوس دیدن ما کنکاندر دل ما جز هوست نیست هوایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth