خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دمشق عشق شد این شهر و مصر زیباییز حسن طلعت این دلبران یغمایی
۲
ز تنگ شکر مصری برون نیاورندبه لطف شکر تنگ تو در شکر خایی
۳
کمر که بستهای، ای ماه، بر میان شب و روزمگر به کشتن ما بستهای که نگشایی؟
۴
اگر به مصر غلامی عزیز شد چه عجب؟به هر کجا که تو رفتی عزیز میآیی
صفحهٔ ۱ از ۳