خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سراییما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جایی
۲
بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتیمکن اینها، که نکردیم نگاهت به خطایی
۳
بر تن این سر شب و روز از هوس پای تو دارمورنه من کیستم آخر؟ که سرم باشد و پایی
۴
گر قبا شد ز غمت پیرهنی حیف نباشد؟کم از آن کز کف عشق تو بپوشیم قبایی
صفحهٔ ۱ از ۳