شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - وله روح الله روحه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن نفس را، که ناطقه گویند، بازیابتا روشنت شود سخن گنج در خراب
۲
او را ز خود چو بازشناسی درو گریزخود را ازو چو فرق کنی، رخ ز خود بتاب
۳
سرچشمهٔ تویی تو، آن نور راستیستوان کش توظن بری که تویی لمعهٔ سراب
۴
از بهر آبروی مجازی، چو خاک پستخود را مکن چو باد بهر آتشی کباب
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth