شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - وله طاب‌الله ثراه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مردم نشسته فارغ و من در بلای دلدل دردمند شد، ز که جویم دوای دل؟
۲
از من نشان دل طلبیدند بیدلانمن نیز بیدلم، چه نوازم نوای دل؟
۳
رمزی بگویمت ز دل، ار بشنوی به جانبگذر ز جان، تا که ببینی لقای دل
۴
دل را، ز هر چه هست، بپرداز و صاف کنتا هر چه هست بنگری اندر صفای دل
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth