خلوتی با اوحدی مراغهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - وله غفرالله ذنوبه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار بسیارست و راه دور در پیش، ای جواناین زمان از محنت پیری بیندیش، ای جوان
۲
کیش بر بستی که نفس دیگری قربان کنینفس خود قربان کن و بر گرد ازین کیش، ای جوان
۳
خویش را بیگانه کردن نیست نیکو، بعد ازینجهد آن کن تا کنی بیگانه را خویش، ای جوان
۴
گر همی خواهی که باشی پیر عهد دیگریخاطر پیران عهد خود مکن ریش، ای جوان
صفحهٔ ۱ از ۳