خلوتی با اوحدی مراغهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - وله نورالله مرقده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بد کنی و ندانی که : نیک نیست که کردیمعاف باش و گر عاقلی معاف نگردی
۲
ترا به باغ حقیقت چه کار و گلشن معنی؟که فتنهٔ چمن لاله و حدیقهٔ دردی
۳
طریق عشق گرفتی و منهزم ز ملامتتو کز کلوخ حذر میکنی، چه مرد نبردی؟
۴
خبر ز کردهٔ مردان شنیدهای به تواترمباش غافل و کاری بکن تو نیز، که مردی
صفحهٔ ۱ از ۳