شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله سترالله عیوبه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای روزه‌دار، اگر تو یک ریزه راز داریدست و زبان خود را از خلق بازداری
۲
با ساز و برگ بودی سالی، سزد کزین پسیک ماه خویشتن را بی‌برگ و ساز داری
۳
آخر چه سود کشتن تن را به زور؟ چون توشامش رضا بجویی، صبحش نیاز داری
۴
آنست سر روزه: کز هر بدی ببندیگوشی که برگشودی، چشمی که باز داری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth