شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنین که غمزهٔ تو خون خلق می‌ریزدعجب نباشد اگر رستخیز انگیزد
۲
فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکستکه در میانه یکی گرد برنمی‌خیزد
۳
ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگتجهان، اگر بتواند، دو اسبه بگریزد
۴
فروغ عشق تو تا کی روان من سوزدفریب چشم تو تا چند خون من ریزد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth