شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزدهزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد
۲
وگر غمزه‌اش کمین سازد دل از جان دست بفشاندوگر زلفش برآشوبد ز جان زنهار برخیزد
۳
چو رویش پرده بگشاید که و صحرا به رقص آیدچو عشقش روی بنماید خرد ناچار برخیزد
۴
صبا گر از سر زلفش به گورستان برد بوییز هر گوری دو صد بی‌دل ز بوی یار برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth