خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناگه بت من مست به بازار برآمدشور از سر بازار به یکبار برآمد
۲
بس دل که به کوی غم او شاد فروشدبس جان که ز عشق رخ او زار برآمد
۳
در صومعه و بتکده عشقش گذری کردمؤمن ز دل و گبر، ز زنار برآمد
۴
در کوی خرابات جمالش نظر افگندشور و شغبی از در خمار برآمد
صفحهٔ ۱ از ۳