خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآیدکه بوی او شفای جان هر بیمار میآید
۲
نسیم خوش مگر از باغ جلوه میدهد گل راکه آواز خوش از هر سو ز خلقی زار میآید
۳
بیا در گلشن ای بیدل، به بوی گل برافشان جانکه از گلزار و گل امروز بوی یار میآید
۴
گل از شادی همی خندد، من از غم زار میگریمکه از گلشن مرا یاد از رخ دلدار میآید
صفحهٔ ۱ از ۲