خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآیدکه بوی او شفای جان هر بیمار میآید
۲
نسیم او مگر در باغ جلوه میدهد گل راکه آواز خوش بلبل ز هر سو زار میآید
۳
مگر از زلف دلدارم صبا بویی به باغ آوردکه از باغ و گل و گلزار بوی یار میآید
۴
از آن چون بلبل بیدل ز رنگ و بوی گل شادمکه از گلزار در چشمم رخ دلدار میآید
صفحهٔ ۱ از ۳