شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از غم عشقت جگر خون است بازخود بپرس از دل که او چون است باز؟
۲
هر زمان از غمزهٔ خونریز توبر دل من صد شبیخون است باز
۳
تا سر زلف تو را دل جای کرداز سرای عقل بیرون است باز
۴
حال دل بودی پریشان پیش ازیننی چنین درهم که اکنون است باز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth