خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگشندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش
۲
سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسمبه مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش
۳
سخن دهان تنگش بود ار چه خوش، ولیکننرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
۴
چون نبات میگدازم، همه شب، در آب دیدهبه امید آنکه یابم شکر از دهان تنگش
صفحهٔ ۱ از ۲