شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگشنه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش
۲
لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب اورخ خوب او نبیند به جز از دو چشم شنگش
۳
لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزیشدی ار پدید وقتی اثر از دهان تنگش
۴
به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک؟ لیکنسپرش تن است، ترسم که بدو رسد خدنگش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth