خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانششراب و نقل فرو ریخته به مستانش
۲
بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهادبرای ما لب نوشین شکر افشانش
۳
تبسم لب ساقی خوش است و خوشتر از آنخرابیی که کند باز چشم فتانش
۴
به یک کرشمه چنان مست کرد جان مراکه در بهشت نیارد به هوش رضوانش
صفحهٔ ۱ از ۴