شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاکزمینیان همه دامن کشند بر افلاک
۲
به من نگر، که به من ظاهر است حسن رختشعاع خور ننماید، اگر نباشد خاک
۳
دل من آینهٔ توست، پاک می‌دارشکه روی پاک نماید، بود چو آینه پاک
۴
لبت تو بر لب من نه، ببار و بوسه بدهچو جان من به لب آمد چه می‌کنم تریاک؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth