خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتمبیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
۲
نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینیز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم
۳
ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستیمرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم
۴
تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاریمرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳